سرنوشت بدیه اول جاتو ازم گرفت

صبح فردا شد دیدم رد پاتو ازم گرفت

تا می خواستم به چشای روشنت نگاه کنم

مال دیگری شدی و چشاتو ازم گرفت

تو رو جادو کرد یکی با یه چیزی مثل طلسم

اثرش زیاد بود و خندهاتو ازم گرفت

سلامت،خداحافظیت،عزیزمای نقره ایتو ازم گرفت...