در و غگو

به درو غ بهم نگو

که فقط منو میخوای

حالا من خو ب میدونم

که دلم رو نمی خوای

 

تو یه بازیچه می خوای

من نشد یکی دیگه

مو ندن و رفتن من

فرقی هم داره مگه

 

باز درو غ پشت دروغ

باز خطا پشت خطا

رو تو کم کن بی حیا

حیف از این دل به خدا

 

به دروغ بهم میگی

یه دنیا عاشقمی

ولی فردا نشده

میری سوی اون یکی

 

تو خیا ل کردی که من

خو ابمو نمی بینم

هر چقدر بپیچو نیم

من به دل نمی گیرم

 

باز درو غ پشت دروغ

باز خطا پشت خطا

رو تو کم کن بی حیا

حیف از این دل به خدا

 

اینم از خط و نشون

چیزی نیست میو نمون 

بازی بسه بی وفا

یکی نیست که راهمون

 

من میرم سوی خو دم

تو برو با دیگرون

واسه تنهایی من

نه نشو دل نگرو ن

                                           به زندگی گفتم:

                                  کاش صدای مرگ را بشنوم!

                       زندگی صدایش را کمی بلندتر کرد و گفت:

                              تو اکنون صدایش را می شنوی!

                       اگر از گشودن تمام اسرار دست بکشی،

                                      مشتاق مرگ می شوی

                            زیرا مرگ، آخرین راز زندگی است.

                                                تولد و مرگ،

                        دو مظهر از بالاترین مظاهر شجاعت اند.

 

 

امشب

چقدر مرگ نزدیک است به من

چند ساعت است

که پشت در اتاقم

ایستاده

می بینی؟

آخر دنیا  

آیا به  آخر دنیا  ایمان داری

من عمیقا  دارم

چون آن روز را خودم برایت می سازم

روزی که تو با همه بدی هایت

به انتهای راه می رسی

در انتهای زندگی

در آن روز تلافی می کنم

تمام درد و رنجی  که به من تحمیل داشتی

در آن روز برای پاک شدن چیزی نخواهی داشت

جز اشک به حرمت گریه های من

هر لحظه آرزوی مرگ خواهی کرد

روزی که باز مرا جلوی خویش می بینی

مغرور و سربلند

اما مثل همیشه  بی دفاع نخواهم بود

در آن روز من قوی تر از هر زمانم

برای آن روز آماده شو

آن روز همین فرداست  ، همین امروز

و از امروز هر روز برای تو آخر دنیاست

اگر به خانه ی من آمدی

برایم مداد بیاور مداد سیاه

می خواهم روی چهره ام خط بکشم

تا به جرم زیبایی در قفس نیوفتم

یک ضبدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیوفتم!

یک مداد پاک کن بده برای محو لب ها

نمی خواهم کسی به هوای  سرخیشان ،سیاهم کند!

یک بیلچه ، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه در آورم

شخم بزنم وجودم را ...بدون این ها راحت تر به بهشت می روم گویا!

یک تیغ بده ،موهایم را از ته بتراشم سرم هوایی بخورد

و بی واسطه روسری کمی بیاندیشم!

نخ و سوزن هم بده ،برای زبانم

می خواهم ... بدوزمش به سق

...اینگونه فریادم بی صدا تر است !

قیچی یادت نرود

می خواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور کنم!

پودر رختشویی هم لازم دارم

برای شستشوی مغزی

مغزم را که شستم ، پهن کنم روی بند

تا آرمان هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت

می دانی که ؟ باید واقع بین بود !

صدا خفه کن هم اگر گیر آوردی بگیر

می خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،

بر چسب فاحشه می زنندم

بغضم را در گلو خفه کنم!

یک کپی از هویتم را هم می خواهم

برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،

فحش و تحقیر تقدیمم میکنند !

تو را به خدا ... اگر جایی دیدی حقی می فروختند

برایم بخر ...تا در غذا بریزم

ترجیح می دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !

 سر آخر اگر پولی برایت ماند

برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند

بیاویزم به گردنم ...و رویش با حروف درشت بنویسم:

من یک انسانم  من هنوز یک انسانم من هر روز یک انسانم

دلم برای تو  تنگ است ...

   دلم برای کسی تنگ است ...

    دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه می دهد …

   دلم برای کسی تنگ است که بی او از من چه می ماند جز اشک ...

  دلم برای کسی تنگ است که با زيبايی کلامش مرا در عشق غرق می کند …

  دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد …

  دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد …

  دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …

   دلم برای کسی تنگ است که با او محتاج نمی مانم ...

  دلم برای کسی تنگ است که نمی دانم کیست ...

  فقط می دانم که دلم برای کسی تنگ است ...

                                                         .............. و او تو هستی ای همه من

برای مردن من دعا کنید....

قلبی شکسته در پس یک انتظار سرد

پشت چراغ قرمزآلاله های زرد

بر روی شانه های غمش کوههای درد

لطفی به حال زخم دل بینوا کنید

گاهی برای مردن من هم دعا کنید

 

در انتظار یک نفس از شعر آفتاب

در کوچه های بی کسی افتاده ام خراب

ای عاشقان رانده ز میخانه و شراب

یادی ز حال خسته بی ادعا کنید

گاهی برای مردن من هم دعا کنید

 

ای پادشاه عشق چه شد تخت و تاج دل؟

کو آن دو چشم مست که باشد علاج دل؟

کس مشتری نشد رقمی بر حراج دل

ای دوستان وقت سلامت وفا کنید

گاهی برای مردن من هم دعا کنید

وقتی از مادر متولد شدم  صدایی در گوشم طنین انداخت

گفتم کیستی؟!

گفت غم هستم

فکر کردم غم عروسکیست که بعد با او بازی خواهم کرد

ولی وقتی به دوره جوانی پا نهادم دیدم عروسکی هستم به دست

غم...

اي دل ساده بكش درد كه حقت اين است

از زمـــــانه بشو دلسرد كه حقت اين است

هــــرچــــه گفتــــم مشو عـــاشق نشنيدي

حال همچو پاييز بشو زرد كه حقت اين است

ديدي آخـــر دم مـــــردانه به جز لاف نبود

بكـش از مــــردم نامرد كه حقت اين است

آنــــچه بر عاشــــق دلــــخسته روا دانستي

فلك آخر سرت آورد كه حقت اين است