بي تو

کاش می دانستی دنیا با همه وسعتش بی تو جایی برای ماندن ندارد.

 اشک چشمانم هر شب سراغت را از کویر گونه هایم می گیرند

ای که دیدگانم از دل تنهایی تو الفبای اشک ریختن را آموخته اند و لحظه های گریانم با کوچ تو روان گشته اند؟

چرا از کوچه دلتنگی هایم گذر نمی کنی و برای چشمان مانده به راهم دستی تکان نمی دهی؟

بی تو قناریها خوش آواز نیستند و آسمان چشمانم همیشه بارانی است.

بی تو من درختی خشکیده در پاییزم

روزی به ملاقاتم می آیی

تو بر نمیگردی و من هنوز هم کوچه ها را با پاهایم لمس میکنم...

دست هایم را به دیوار ها میکشم...

زخمی میشوند...

خون هم میچکد..

آیا هنوز هم به فکر برگشت نیستی؟!

حتی اگر تا سپیده دم با پاهای برهنه روی آسفالت های تهوع آور بدوم؟!..

تو می آیی...به نجات من..

 

مزار من...www.orchid.blogfa.com


    هیچ کس ویرانی ام را حس نکرد

     وسعت تنهاییم را حس نکرد

      در میان خنده های تلخ من 

     گرییه پنهانییم را حس نکرد

      در هجوم لحظه های بی کسی 

      درد بی کس ماندنم را حس نکرد

     آنکه با آغاز من مانوس بود 

    لحظه ی پایانی ام را حس نکرد


 

شب سردی است


تو را گم کرده ام امروز

و حالا لحظه های من

گرفتار سکوتی سرد و سنگینند

و چشمانم

نمی دانی چه غمگینند

چراغ روشن شب بود

برایم چشمهای تو

نمی دانم چه خواهد شد

پرازدلشوره ام

بی تاب و دلگیرم

کجا ماندی ؟

که من بی تو هزار بار در هر

لحظه می میرم



 

من به اندازه يك آسمان دلم گرفته، می خواهم گريه كنم می خواهم فرياد بزنم، كاش می توانستم خودم را از خود بيچاره ام بگيرم، كاش می توانستم نباشم، بميرم.

كاش می توانستم خود را از اين شب طولانی رؤياها برهانم.كاش می توانستم خاموش شوم و زبان فرو بندم، فنا شوم... من از اين روزگار خسته شده ام از اين لحظه هايی كه حال مرا نمی فهمند و كند می گذرند بيزارم.من از تمام شايدها و بايدها متنفرم...

"صبر"

ساده میگم تا بدونی صبر منم سر اومده بذارو از پیشم برو خوبی به تو نیومده خدا کنه که از دوریم حسرت و غصه بمونه بهونه های رفتن و همیشه یادم میمونه خیلی بدی کردی ولی بازم بهت گفتم نرو شاید که باورت بشه خیلی دوست دارم تو رو..... دیدی که جام خالی نموند یه بی وفا جامو گرفت الهی آواره بشه اون که تو رو ازم گرفت اسیر زاری بشی الهی آتیش بگیری رسوا بشی بی آبرو تو اوج خفت بمیری خدا کنه که دغدغه ات تموم زندگیت بشه تو اوج نا باوریا عشقت ازت جدا بشه من و فروختی بی وفا به اون که عاشقت نبود چه شده من تنها شدم رسم رفاقت این نبود به من بدی کردی ولی به اون میگی دوستش داری من و پروندی که حالا دست روی دستاش بذاری دیدی که اون دوست نداشت تو رو واسه خودت نخواست اونم یکی مثل تو بود اونم مثل تو بی وفا دلم میگم نفرین کنم اما لیاقت نداری آتیش بگیره اونیکه دست روی دستاش میزاری الهی دستای منو توی دست عشقم ببینی وای که دلت بسوزه و  توی حسادت بمیری چه ساده رفتی بی فا چشمام ازت خوبی ندید چه ساده میفروشی من و به هر کی که از راه رسید ..........

عشق

 عشق فراموش شده

تو که میدونی عشق منی دوست دارم

واسه چی پس تو میگی میخوام برم دیگه دوست ندارم

یادته اون روزا که دستت تو دسته من

حالا تو میخوای بری منو نمیخوای دلبر من

میدونی من بی کسم تو بودی همه کسم

زندیگم تو بودیو حالا من خارو خسم

چرا تو لج میکنی

ابروهاتو کج میکنی

زندگیم تموم شدش برای تو

عمر من حروم شدش به پای تو

واسه تو حاضر بودم ستاره هارو بشمورم

شهرو آتیش بزنم بیام بگم دوست دارم

باور

گفتند دوست داشتن انتظار كشيدن است باورم نشد .

گفتند دوست داشتن خون دل خوردن است باورم نشد .

گفتند دوست داشتن جدايي است باورم نشد .

گفتند دوست داشتن رنج كشيدن است باورم نشد .

حالا تو را دوست دارم همه چيز باورم شده ....

غم تنهايي

کارت پستال درخواستی  www.orchid.blogfa.com

کاش می شد.....!!!

 

کاش می شد هیچکس تنها نبود

کاش می شد دیدنت رویا نبود

گفته بودی با تو می مانم ولی

رفتی و گفتی که اینجا جا نبود

من دعا کردم برای بازگشت

دستهای تو ولی بالا نبود

باز هم گفتی که فردا می رسم

کاش روز دیدنت فردا نبود 

تنهايي

 

آره زندگيم همينه !

ديگه چاره ای ندارم !

صبح تا شب اين شده کارم

يا تو باشی و بخندم

يا نباشی و ببارم .

 

تقدیم به بهترینم

 

دلتنگي

اين روزها بيشتر از هر زمانی دلتنگ توام.

 

تويی كه می شناسمت.

 

تويي كه عاشقانه دوستت دارم.

 

در خلوت عاشقانه ام،

 

 ياد تو  تنها رفيق تنهايی هايم است.

 

اين روزها بيشتر از هر زمانی دلم هوای نفس هايت را كرده

 

است.

 

دلم براي آن چهره ي معصوم و صداي دلربايت تنگ شده است.

 

اين روزها بيشتر از هر وقتی ياد روزها و شبهای بی دغدغه ام

 

هستم كه فكر تو تنها آرامش من بود.

 

و  چه آرامش مطلوبی.

 

و امشب باز به خاطر آوردم كه

 

جای تو چقدر خالی است.....

 

گاهی فكر می كنم اگر يك روز باز هم ببينمت...

 

فقط گريه می كنم.

 

ای كاش يك بار ديگر ببينمت.

 

طاقتم طاق شده است.

 

كسی جايت را نمي تواند بگيرد انگار.

 

نمي دانم آخر اين قصه به كجا مي رسد.

 

اي كاش انتهاي اين قصه به وصل پايان پذيرد؛

 

مي ترسم...

 

مي ترسم  در مبارزه با خودم ببازم.

 

مي ترسم كه تو را از دست بدهم.

 

مي ترسم كه قلب مهربانت را كس ديگري تصاحب كند.

 

  پروردگارا در اين راه تنهايم مگذار...

 

 .

 .

 .

 .

 

 نازنينم دلم برايت تنگ شده است...

 



خاطره های لعنتی !چرا ولم نمی کنید؟  

         مث شناسنامه شدم که باطلم نمی کنید

                    یه دل پر از غصه دارم که بی خیاله عالمه

                              چشمای سردمو ببین مگه چیم از مرده کمتره؟

من مانده ام و یک برگه سفید

با خود عهد کردم که دیگر به تو نیندیشم

نمی شود نمی توانم خیالت را از خاطرم محو کنم

وقتی اشک می ریزم شعر سهراب به خاطرم می آید

که میگوید:بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تراست

و می خندم... دانه های اشکم بر روی نوشته هایم می چکد

دفترم خیس می شود وبرای چند لحظه آرام می شود ودوباره

تو تمام ذهنم را پر میکنی...

مگه کمت بود؟!...

           یعنی باور بکنم اون همه

           خاطره ها دروغی بود

            این همه خوبی بهت کردم

            خداییش کمت نبود......

            مگه کمت بود؟؟

 

              

 

رفته ام من ساله از خاطرات این وآن

            

                          یک سراغ ساده هم از ما نمی گیرد کسی

 

شانه های عاشقان گر تکیه گاه اشکهاست

  

                          پس چرا بر شانه ام اشکی نمی ریزد کسی

خودكشي

 

دلم شكست

كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست،

 عابري خنده كنان مي آمد...

 
تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد...

اما امشب ديدم...

هيچ كس هيچ نگفت

غصه ام را نشنيد...

غم دوری

چقدر دوست داشتم تمام دلتنگی های این روزها رو با کسی تقسیم می کردم و یا کسی بود برای گوش دادن و درد و دل
 کردن بماند که آنقدر فاصله ها زیاد شده که هر چه فریاد
می زنم صدایم را نه تو می شنوی و نه هیچکس دیگر.

 

بانوی شهریور


بانوی شهریور و شعر ، قشنگِ تابستون ِ داغ
خورشید لحظه های من ، تو کوچه های بی چراغ
شاپرک ِ باغ ِ غزل ، زنبورک شهد و عسل
بذار که از باغ چشات ، گل بچینم بغل بغل

آهوی چشمای سیاه ، ای گل محبوبه ی شب
نگاه این غریبه رّ قابل دونستی چه عجب !
بانوی شهریور و شعر ، رو دست سرد من بخواب
موهاتّ از رو صورتت ، کنار بده بهم بتاب

بشین کنار دست من ، تا دل بدیم دل ببازیم
با حرفای خوب و قشنگ ، یه عشق تازه بسازیم
دست بندازیم گردن هم ، آتیش بگیریم دوتایی
با بوسه آهنگ بسازیم ، برای شعر لالایی
نفسامونو رج کنیم ، چشمامون خواب ببره
سر بذاریم رو دست هم ، حالا که دیگه سحره
خروس خون صبح که رسید ، پنجره ها رّ وا کنیم
دس بکشیم به شیشه ها ، زندگی رّ صدا کنیم

کسی در تالار ِانتظار ِسرنوشت شمارش معکوس خود را برای به دنیا آمدن یک فرشته دوست داشتنی آغاز کرده است!
صدای بهم خوردن بال معصوم فرشته ها می آید انگار آمدن تو نزدیکست. لمس ِبودنت مبارک !!!!!

 

تفلد عطيه

 

شلام شلام شلام

خوفین؟

وای چقدر نوشتن بعد از این همه مدت حال میده...........البته بیشتر واسه تولد عطيه خانومی اومدم....اصلا حوصله ی نوشتن نداشتم اما الان که دارم می نویسم خیلی دارم انرژی می گیرم..........

عطيه خانومی تفلدت مبارک

Birthday Party

.ایشالا تا هر وقت خواستی زنده باشی..........ششم تولد عطيست که جام خیلی خاليه خوش بگذره یه حس خاصی دارم.یه لحظه احساس کردم هیچ پسری لیاقت دوستمو نداره........احساس کردم حتی از اینکه کسی بهش دست بزنه ناراحت میشم......بی تربیتا فکر بد نکنین..........واقعا دلیلی واسه این حسم نمی تونم پیدا کنم جز دوست داشتنه زیادش و بی لیاقنی پسرها......

خوب این روزا چون يكم حالم خوب نيست زیاد نمی تونم بهتون سر بزنم اما سعی خودمو می کنم که پیش دوستای گلم بیام......

دیگه باید برم......قربون همتون ..........بابای......