من نگفتم خدانگهدار
يادت هست؟
من هيچ وقت نگفتم خدانگهدار
حتي امروز كه روز جدائي ماست...
باز هم نميگويم خدانگهدار!

ميدانم ...
هيچ گاه وعده ديدار و سلامي گرم
حتي
سرد ترين سلام عالم ، ميان ما نيست
اما
اين را بياد بسپار ،
باز هم نميگويم خدانگهدار !

اگر چه روي ترا نديدم هنوز
بدان
روزي با خالي ترين دستها
دو چشم نگران و قلبي لرزان مرا خواهي ديد!
و مرا چون من
نه از رويم ، از " قلبم " خواهي شناخت
ديگر آنروزبرايت دير است .
و چه زود براي من !؟
شايد... ؟
 شايد ... آنروز بگويم خدانگهدار !
ميدانم آنروز روز جدايي ماست
اين را بياد بسپار .