اي دل ساده بكش درد كه حقت اين است

از زمـــــانه بشو دلسرد كه حقت اين است

هــــرچــــه گفتــــم مشو عـــاشق نشنيدي

حال همچو پاييز بشو زرد كه حقت اين است

ديدي آخـــر دم مـــــردانه به جز لاف نبود

بكـش از مــــردم نامرد كه حقت اين است

آنــــچه بر عاشــــق دلــــخسته روا دانستي

فلك آخر سرت آورد كه حقت اين است